عبد الله احمديه
4
راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى )
پدر عبد اللّه تيراندازى دلاور و سربازى شجاع و عارفى فروتن بود . در دوران نوجوانى دكتر احمديه ، امير مكرم ، حاكم مازندران براى تربيت و آموزش فرزند خود عظام الدوله ، از مرحوم صحت الملك دعوت كرد تا مدتى در آمل اقامت گزيند . امير مكرم ، با تعاريفى كه از هوش و ذكاوت عبد اللّه در فراگيرى دروس شنيده بود پيشنهاد كرد تا او را نيز تحت نظر صحت الملك آموزش دهند . پيشرفت تحصيلى و فراست اين نوجوان چنان استاد را فريفته ساخت كه به هنگام بازگشت به تهران ، با اجازه از والدينش او را با خود برد تا در دار الفنون تحصيل كند . در آن دوران در مدرسه طب دار الفنون ، رشته پزشكى توسط اساتيد ايرانى ( دكتر حكيم اعظم و دكتر امير اعلم ) و اساتيد فرانسوى ( پروفسور گاله ، گاشه ، مولر و ژرژ ) تدريس مىشد . عبد اللّه سالهاى تحصيل را به پايان رساند و موفق به اخذ دكتراى طب شد و سپس به كارورزى در بيمارستان پرداخت . در طول اين مدت نيز بر اثر اختلاط و معاشرت و برخورد با بيماران دردمند و محرومين جامعه ، آشنائى و در واقع پيوند روحى عميقى پيدا كرد . پس از آن به خدمت ارتش درآمد و به درجه ماژورى رسيد . مسافرتها و مأموريتهاى ادارى را بر عهده گرفت . به استادى و تدريس در رشته تاريخ طبيعى و پارازيتولوژى و بيولوژى در مدرسه طب پرداخت و موفقيتهاى علمى بسيار كسب كرد . اما سرانجام ، يكباره تمام امتيازات ، درجات و مقامات را رها كرد و به دنبال آنچه احساس و روح لطيفش از او مىطلبيد شتافت . شايد اين تغيير روش ، ناشى از روح طبيعتگراى او باشد و شايد بر اثر ديدار بينوايان و درماندگان فراموششدهاى كه توان استفاده از امكانات درمانى روز را نداشتند و در ابتلاء به انواع بيماريهاى واگير و خطرناك در گوشه و كنار كشور و در روستاها غريبانه و به دور از هياهوى پيشرفت طب و علوم ديگر جان مىسپردند و يا شايد به خاطر تفقد از آنانى باشد كه ، در هياهوى سياستمداران مركز كه توان خود را به عوض رسيدگى به بيماران و بينوايان به آسياب قدرت و سياست سپرده بودند ، له مىشدند و نامى از ايشان آورده نمىشد ، جز براى هدم حريف . . . شادروان دكتر احمديه ، همان گونه كه در كسب معارف و ابعاد شخصيت انسانى و درك